على اكبر دهخدا
784
امثال و حكم ( فارسى )
ديدم ضعيف جانورى مثل عنكبوت * گفتم كزين متاع مرا در سرابسيست پرسيدمش چه جانورى گفت من شتر * گفتم بلاى جانى و ما را بلا بسيست گفتم تو گربهاى نه شتر گفت چاره چيست * در حيز زمانه شتر گربهها بسيست . سلمان ساوجى . در خاك چه تأثير بود گنج دفين را * ( تو گنج همى از قبل بخشش خواهى . . . ) ؟ نظير : براى نهادن چه سنگ و چه زر . در خانه آرد نماند آوردهاند كه يكى از دبيران خلفاء بنى عباس رضى اللّه عنهم بوالى مصر نامه مىنوشت و خاطر جمع كرده بود و در بحر فكرت غرق شده و سخن مىپرداخت چون در ثمين و ماء معين ناگاه كنيزكش درآمد و گفت در خانه آرد نماند دبير چنان شوريده طبع و پريشان خاطر گشت كه آن سياقت سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد كه در نامه بنوشت آرد نماند چنان كه آن نامه را تمام كرد و پيش خليفه فرستاد و از اين كلمه كه نوشته بود هيچ خبر نداشت چون نامه بخليفه رسيد و مطالعه كرد چون بدان كلمه رسيد حيران فروماند و خاطرش آن را بر هيچ حمل نتوانست كرد كه سخت بيگانه بود . كس فرستاد و دبير را بخواند و آن حال را از او باز پرسيد . دبير خجل گشت و براستى آن واقعه را در ميان نهاد . ) چهار مقاله نظامى عروضى . رجوع به : بازدارد ترا ز شعر شعير ، شود . در خانه اگر كس است يك حرف بس است . تمثل : دل گفت مرا علم لدنى هوس است * تعليمم كن اگر ترا دسترس است گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگوى * . . . عشقى . رجوع به : آنكس است اهل بشارت كه اشارت داند . شود . در خانهات را ببند همسايهات را دزد مكن . در خانه بكدخداى ماند همهچيز . رجوع به : اسباب خانه . . . ، شود . در خانهء بيعارها ساز و نقاره ميزنند . در منازل مردمانى كه بفسوق و فجور مشغولند خورش و پوشش يافت نشود . در خانه شلوغ است . بمزاح : آمد و شدى بسيار هست . ارباب رجوع فراوانى ديده مىشود . در خانه قاضى گرد و بسيار است اما شماره دارد . فراوانى مال كسى بر آن دليل نكند كه از آن به ديگرى نيز خواهد داد . در خانه كسان كدخدائى مكنيد . منسوب بانوشيروان . رجوع به : به صاحب ردى و صاحب قبولى . . . ، شود . در خانه كنون بستن چه سود است * كه دزدش هرچه در خانه ربوده است . . ويس و رامين